حضرت زینب (س)
راس تو را به روی نی ، هرچه نظاره می کنم
سیر نمی شود دلم ، نگه دو باره می کنم
ز اشک و آه سینه ام ، میان آب و آتشم
چو با توام ، از این میان کجا کناره می کنم
گمان کنند دشمنان ، نیست به کام من زبان
ز دور بسکه با سرت ، به سر اشاره می کنم
به دختران خود بگو که گوشواره ها چه شد
گریه به گوشواره نی ، به گوش پاره می کنم
هم سر تو بر سر نی ، هم سر اکبرت زپی
گاه نگاه نگاه سوی مه ، گه به ستاره می کنم
رخت به خون که رنگ زد ؟ آینه را که سنگ زد
خنده زآه خویشتن به سنگ خاره می کند
برچسب: حضرت زينب س,حضرت زینب سخنان,حضرت زینب سلام,وفات حضرت زینب س,القاب حضرت زينب (س),زندگینامه حضرت زینب (س),وفات حضرت زینب سلام الله علیها,شعر حضرت زینب س,زندگينامه حضرت زينب س,زندگی حضرت زینب س,
نویسنده: مهتاب نیکفر